بنام آنکه جان را تازه دارد و مهری بی حد و اندازه دارد
بنام آنکه جان را تازه دارد و مهری بی حد و اندازه دارد
کمی ادبیاتش قدیمیه اما قابل فهمه
چنین گوید برزویه طبیب ، مقدم اطبای پارس : که پدر من از لشکریان بود و مادر من از خانه علمای دین زردشت بود، و اول نعمتی که ایزد، تعالی و تقدس، بر من تازه گردانید دوستی پدر و مادر بود و .....
http://fa.wikipedia.org
اگه از خودمون بپرسیم که آزادی یعنی چی؟(عموم مردم)
یکی میگه: هر وقت هر کاری دلمون خواست رو به راحتی انجام دادیم و هیچ مانعی نبود یعنی آزادی.
دیگری میگه: (کمی قانونمند) هر وقت هر کاری که خواستیم انجام بدیم رو به راحتی انجام دادیم که همچنین باعث آزار دیگران نشد یعنی آزادی
و به همین ترتیب خیلی حرفها زده میشه که بیشتر افراد همین دو تا پاسخ رو میدن .
من هم تا یه زمانی اینجوری فکر میکردم.
ولی با این تفسیر تو جاهای مختلف بسته به قانون و فرهنگ ،طرز فکر آدمها ، تعریف آزادی متفاوت میشد.در صورتی که به نظر من، آزادی یک کلمه ست و باید یک معنی واحد داشته باشه....
یه جوابی از آقای دکتر ابراهیمی دنیانی شنیدم که خیلی منو تو فکر برد و تا حالا همچین جوابی نشنیده بودم .
جواب این بود: هر وقت فکری تو ذهن آدم اومد(اقسام مختلف فکر(اجتماعی، نفسانی و ...)) آدم بتونه از اون فکر رها بشه و یک فکر دیگه بکنه .
البته کاملتر گفتن و من نمی تونم مثل ایشون مسلط بگم.
با این تعریف آزادیی که آدم هر کاری دلش خواست انجام بده بیشتر شبیه بی بند و بار یه
مخصوصا برای کسایی که فکر میکنن آزادی های نفسانی معنی آزادیه .در صورتی که اون یه نوع وابستگیه . در بند هوای نفس بودن .
مولانا : خلق اطفالند جز مست خدا نیست بالغ جز رهیده از هوا
حافظ : غلام همت آنم که زیر چرخ کبود ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
موفق باشید و باشیم
دنیا سرزمین رنج است .هیچ کس را از رنج گریزی نیست ولی چرابعضی ها در اوج رنجها خوشند؟ آیا واقعا"می توان رنج را هم دوست داشت ؟یا باید همواره از آن گریخت؟آیا آنکه رنج میکشد بدبخت است ؟وآنکه ازآن میگریزد خوشبخت؟
اینها سوالاتی بود که ابتدای جوانی بمبارانم کرده بود.با خود پیمان بستم تا درگلشن سرسبز پاسخها قدم ننهاده ام از پای ننشینم .وعده وفا شد.پاسخ همه را یافتم وعاشق رنج شدم.بدبخت آن نیست که درزندگی رنج دارد بلکه آن است که که فلسفه ای برای رنج خود ندارد.رنج بیهوده خوردن آهسته مردن است .
به آدمهای گوناگون نگاه کردم ..تنبل ،نادان ،کلاه بردار،لاغر ناتوان،چاق ضعیف النفس ،دزد،خسیس،خودخواه،نا امیدو...
..عارف، دانشمند، هنرمند،انتقاد پذیر،پر تلاش، خدمتگذار، شجاع، بخشنده..
تفاوتشان در سه حقیقت بود...رنج وفهم وعشق
اما کدام رنج ..سازنده یاسوزنده ؟ تفاوت نادان وخردمند درانتخاب نوع رنج است .دسته اول رنج گریزان بی تدبیرو بی دل. دسته دوم رنج پذیران مدبر وعاشق
تنبل از رنج کار می گریزد نادان از رنج یاد گیری ،ناتوان وضعیف از ورزش،چاق از رنج پرهیز،دزد از رنج زحمت ، خسیس ازرنج بخشش،خودخواه وقد از رنج انتقاد ،ناامید ازرنج سعی دوباره و...رنج گریزی ریشه تمام بدبختی هاست . آنکه از رنج سازنده بگریزد قطعا" گرفتار رنج سوزنده خواهد شد.
فلسه رنج قدرت است. مکتب من قدرت است. علت خوشبختی قدرت است.ضعیف همیشه مریض وغمگین وترسو است .عاشق رنجم ،از ضعیف بی همت بیزارم چرا که خدا هم دوستش ندارد .ضعیف جنازه ای است که عزراییل یادش رفته است همه جانش رابگیرد.شیفته کسی هستم که با مفهوم "نمیتوانم"بیگانه است.
"قوی ها جلوهء خدایند.ستودنی وتماشایی.
""""""""ایستاده مردن به از نشسته زیستن است""""""""""""
دکتر ابراهیم میثاق
http://ebrahimmisagh.persianblog.ir
آموختن همیشگی است...
در متن تبلیغاتی که در یکی از کنفرانس های ارزشمند آمده بود نوشته بود مدیران بزرگ جهان مانند بیل گیتس هم خودشان را نیازمند آموزش می دانند
كافتاب آسا فتادم بر در و ديوار مست
بدون شك هر كاري رمز و راز خاص خود را داراست و وبلاگنويسي هم از اين قاعد مستثني نيست، با رعايت نكاتي كوچك ميتوان نتيجه اي بسيار بهتر گرفت .من در اين نكاتي از وبلاگنويسي برايتان آورده ام كه توجه به آنها بدون شك موجب موفقيت بيشتر وبلاگ شما خواهد بود:
1) به قانون كپي رايت وفادار باشيد.(اگر ميخواهيد صرفا با كپي و پيست كردن مطالب ديگران مطالب خود را اداره كنيد بدانيد كه...
http://blogers.ir/weblog/nokteha